پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 1 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

هديه های آسموني

پارسا و پوریا عزیزترین هدیه های خدا

 

انشاالله در پناه خدای مهربان و در ظل توجهات خاصه امام عصر(عجل الله تعالی فرجه شریف) همیشه سالم، صالح، باتقوا، عاقبت بخیر و سرافراز در دنیا و آخرت باشید....

 

 

فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

 

استغاثه ی گروهی

سلام عزیزان، همه ی ما در زندگیهامون گاهی به حدی از اضطرار و گرفتاری می رسیم که نمیدونیم دردمون را چجوری درمان کنیم و چجوری خودمونو آروم کنیم. مخصوصا در این ایام که متاسفانه هرکسی یه جوری مبتلاست. شاید الانه اون زمانی که همه باید باهم دست به دعا بشیم. میخوایم باهمکاری همدیگه یه برنامه ی گروهی گسترده بذاریم و انشاالله نشرش بدیم. در صورتی که تمایل دارید و به دلتون افتاد با ماهمراه باشید. به امید فرج آقامون و حل گرفتاریها. قبول باشه انشاالله اللهم عجل لولیک الفرج همین الان نیت کنید . با نیتی که در دل داری هر گرفتاری ای که دارید در نظر بگیرید و انجام و نشر این برنامه را تقدیم به حضرت ولیعصر ارواحنا فداه کنید. ============...
24 دی 1398

آذر 98

-پوریاجونم در ماشین مشغول بازی و پارساجونم درماشین مشغول مطالعه ی درس روانخوانی!   -پارساجونم عاشق باسواد شدنه.وقتی حرف جدیدی یادمیگیری که میتونی باهاش اسم دوستهات یا بابا و..را بنویسی براشون نامه مینویسی و خوشحال میشی.برای مانی پسرهمسایمون هم نامه نوشتی و کلی خوشحال شده بود و اون هم فرداش برات نامه و هدیه آورد     -مهمونی منزل باباجونی:   -تمرین پازل با پوریا.خودتم دست میزنی وقتی تموم میشه عزیزکم   -پوریاجونم همش یه وسیله را ابزار قرار میدی برای کارهای مختلف.مثلا سیب را زدی سر سرنگ داروت و داری میخوری.یااینکه تیتاپ را میزدی س...
17 آذر 1398

آبان 98

-پسرکم برای تولدم نقاشی برام کشید   -درس خواندن پارساجونم:   -بیقراریهای پوریا بابت دندان درآوردن:   -پوریاجونم: -پوریا ازهرتغییری در سر و وضعش استقبال میکنه:   -برنامه ریزی های زمانبندی و تربیتی که واقعا هم روش موثری بود خداروشکر:   -پارساجونم ازمدرسه نذری آورده بود و کلی خوشحال بود   -برادرانه: اجرای نمایش برای داداش   ...
10 آبان 1398

مهر 98

-پسرم پارسا کلاس اولی شد. صبح روز جشن شکوفه ها بابات برات کله پاچه گرفت که خیلی دوست داری و بعد از میل کردن روی مبل خوابیدی تا وقت حاضر شدن. اولین تکلیف منزل  آزمایش علوم در منزل برای روی آب و زیر آب.. اولین روز ورزشت بند کفشت باز شده بود با جمیعی از نخبگان گره زده بودین.مگه باز میشد.هرکی رسیده بود از دوستات یه گره زده بود!بافته بودین تا پایین!   -...
12 مهر 1398

شهریور98

-قیمه پختن آقا پارسا در منزل:   -تمیزکردن تخصصی گاز:   -کمکهای برادرانه در امور منزل!!   -پسرم برام گل خریده:   -کارتون دیدن برادرانه: و کارتون دیدن آخرهفته    -مدل جدید برنج خوردن از روی فرش!!!   -عروسی:   -قرار بود پارسا جونم یادگیری حروف زبان انگلیسی را که تموم کنه بریم براش کلی خوراکی بخرم و بره خونه آقاجونش بمونه و کارتون ببینه وخوراکی بخوره.این هم وفای به عهد!   -مهمونی منزل بابابزرگم:   -بازیهای گل پسر...
27 شهريور 1398

مرداد 98

-بازیهای برادرانه درمهمانی منزل داییم:   -بازیهای منزل مادربزرگم:   -خانه ی پارسا!!!!   -پوریا به جواب دادن گوشی علاقه مند شده وهی میگه الو! اینجاهم داری با داداشت که رفته خونه آقاجون تلفنی حرف میزنی   -پوریا داداشش را راهی کلاس فوتبال میکنه!! و بعدش وسایلی که با پارسا سر بازی کردن باهاش نوبت میذاشتید میدم بازی کنی که سیربشی و پارسا اومد باهاش کنار بیای.وقتی پارساهست هرچی دستش بگیره تو میخوای ولی وقتی نباشی همش به من چسبیدی وهرچی بهت وسیله میدم لحظاتی بیشتر بازی نمیکنی!!پارسا یه موقعها بهت میگه زورگو!! آخه واقعاهم بهش زورمیگی و گریه ...
8 مرداد 1398

تیر 98

-همکاری پارسا در کارهای منزل و علاقه ی پوریا به انجام:   -جدیدا یک برنامه میده به نام یک دو سه خنده.پارساکلی میخنده.پوریاهم باتعجب می ایسته نگاهش میکنه!   -پارسا پوریا را بغل کرده بود که پاش میگیره به وسیله ای و بابت اینکه داداشت نخوره زمین فداکاری کردی خودتو باصندلی نگه داشتی و دستت زخم شده بود و بعدی هم جای گاز پوریا روی دست داداشش!!    -این تابستون گاهی فرصت شده باهات نقاشی کارکنم وخوشحالم.من قبلا به همه بچه های فامیل نقاشی یادمیدادم حالا وقت نمیشه به بچه خودم یادبدم.البته قبلاهاکه بیشتر وقت داشتم خودت اهلش نبودی و علاقه نداشتی.ولی الان بسیارعلاقه مندی و من وقت ندارم!!ههه ...
24 تير 1398

خرداد98-پوریای عزیزم راه افتادی

اولین شب قدر منزل مادربزرگم رفتیم وهمگی شب مسجد رفتیم.پوریاکه دائم درمسجد اینور اونور میرفت و آخرسر که به همه غذای نذری میدادند به پوریاهم دادند و اومد خونه عزیز ومیل کرد.پارساجونمم که اولش تومسجدسرگرم داداشش بود و آخرش مشغول گوشی بازی.عاشق بیدار بودن درشبی!! این هم به هم زدن خانه عزیز فرداش!! شب قدر دوم منزل بودیم شب قدر سوم هم جمکران.پارساجونم ذوق داشت تفنگ ترقه ایش را طی مسیر بزنه.چون تو خونه نمیذاریم ومیگیم صداش زیاده.اونجاهم رسیده بودیم سوار بر اسکوترت تیر میزدی.میگفتی از دست دشمن عصبانی ام!!!!!!! پوریاجونم هم کلی بیقراری کرد و بالاخره بسختی خوابید.خیلی ملخ اونجا بو...
21 خرداد 1398

شفای کودک-التماس دعا دارم ازتون دوستانم

دوستان عزیز نینی وبلاگی من سلام ماه رمضان بر شما مبارک و طاعاتتون قبول انشاالله از همتون التماس دعا دارم. پسر چهارماهه ی دوستم از عید ناگهانی تشنج میکنه و همش توی ICU هست.انقدر رگهاش کوچکه و بدنش حساس که حتی برای آزمایش گرفتن یاری نمیده.دیگه برای هر آنژیوکت باید اتاق عمل بره از رگهای اصلیش رگ بگیرند.یه برادر ۵ساله هم داره که چشم انتطار داداش کوچولوشه. ممنون میشوم با توسل به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها با دلهای مهربونتون یک حدیث کسا به نیت شفای کیارش کوچولو بخوانید که به امید خدا سلامت کامل برگرده خونه.بدون هیچ آسیبی. خدا هیچ پدر مادری را با بچش آزمایش نکنه. تن عزیزانتون به ناز طبیبان نیازمند مباد. میگن آقا امام ...
17 ارديبهشت 1398