پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 1 سال و 6 ماه سن داره

هديه های آسموني

چهل و سومین هفته زندگی پوریا

یکشنبه 14بهمن: دویست و نود و سومین روز زندگی پوریای عزیز فدای پسرم بشم که اولین سرود عمرش را امروز اجرا کرد.جشن بهمن داشتید امروز.خیلی کیف داد یک بار دیگر / زیبا و روشن / تابیده بر ما / خورشید بهمن / تا ما همیشه / دلشاد باشیم / مثل پرستو / آزاد باشیم / بهمن سراسر / نور و امید است / زیرا که در آن / فجر سپید است.............. امروز پسرم اولین کنفرانس عمرش را ارائه کرد.اینم عکس ماهش پوریاجونم یکسره داری شیرمیخوری وگرنه گریه!!   --------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 15بهمن: دویست و نود و چهارمین روز زندگی پوریای ع...
17 بهمن 1397

چالش عکس

  برای شرکت در مسابقه نینی وبلاگ با عنوان چالش عکس(اولین عکس و آخرین عکس) این مطلب را مینویسم. برای همین عکس سونوگرافی پارسا را که در اون چهره اش قابل تشخیصه و عکس الانش را گذاشتم.البته قبلش هم وبلاگ نویسی داشتم که خب پارسا عکس نداشت. 1391 پسرم توی دل مامانش بود نیاز به دکتر داشت بیاد بیرون!👶   1397 خودش پرستار شده ماشاالله!!!😉😊   در قوانین شرکت در این مسابقه این بود که سه نفر از دوستان نینی وبلاگی راهم به این چالش دعوت کنیم. من سعی کردم دوستانی رو دعوت کنم که تااین لحظه حضور در مسابقه را در وبلاگشان ندیدم و بنظرم دوستان دیگری تا این لحظه دعوتشون نکردند.وگرنه همه ی دوستان عزیز هس...
7 بهمن 1397

چهل و دومین هفته زندگی پوریا

یکشنبه 7بهمن: دویست و هشتاد و ششمین روز زندگی پوریای عزیز   دیشب خیلی زود پارساجونم را خوابوندم بلکه امروز سرحالتر باشه.البته بابت داروهاتم هست یه مقداری بیحال و کسلی.باورکن من هم از اینهمه مریض شدن خستم پسرکم.دیگه سیر راهم از دیروز به ترکیب عسل و آبلیمو و دارچین و زنجبیل و آویشنمون اضافه کردم که هرروز بخوریم.خدا قوت بده بهمون امروز قبل از سوار شدن به سرویس آیه الکرسی را خوندی.تقریبا کامل حفظ شدی گاهی اول بعضی قسمتهاش را یادت میره.خیلی خوب قرآن حفظ میشی.تازه کشفت کردم!ولی شعرهایی که معنیش راخوب نمیفهمی خوب حفظ نمیشی.نه اینکه حفظ نشیها ولی سختتر حفظ میشی.قرآن را بااینکه معنیش رامتوجه نمیشی ولی سریع حفظ میشی.نمیدونم فرقش چیه...
6 بهمن 1397

چهل و یکمین هفته زندگی پوریا-دستت را میگیری و می ایستی

یکشنبه 30 دی: دویست و هفتاد و نهمین روز زندگی پوریای عزیز     امروزو فردا بابا مرخصی پزشکی داره.چون بشدت سرماخورده وحالش اصلا خوب نیست.پسرگلمم امروز برای اولین بارغیبت کرد ومدرسه نرفت.خدایاخسته شدیم از مریضی.امروز اولین کارنامه پسرم را به همراه تقدیر نامه و سفالهات و کلییربوک دریافت کردیم.مبارکت باشه عشق مامان.بعدش هم برات چندتاماشین کوچولو ازطرف خودم و بابا و پوریاخریدیم وکلی ذوق کردی.قبل از دادن کارنامه هاهم یک سخنرانی باموضوع نقش پدرمادر در شادکردن فرزندان بودکه بنظرم خیلی خوب بود وماهم شرکت کردیم.کلییربوکت خیلی زیاد بود وتوان عکس گرفتن ازهمه صفحات را نداشتم.حالا برات یادگاری نگهش میدارم ولی فقط صفحات روش را ب...
6 بهمن 1397

چهلمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه ۲3 دی: دویست و هفتاد و دومین روز زندگی پوریای عزیز پسرگلم نمازش را یادگرفتی وگاهی میخونه.البته نه کامل درست.بااینکه بلدی ولی سرهم بندی میخونی.من هم بهت سخت نمیگیرم.میخواستم برای بابات کیک درست کنم ولی زدم به نامت که برای یادگرفتن نمازته!! وبعد هم خواستی ببری مدرسه و با دوستهات بخوری.برای همین رسما برای خودت شد و آماده کردم ببری مدرسه و گوریا دوستهات هم خوششون اومده بود.   برای جشن دندونی پوریای عزیزم اینهارو درست کردم.که البته بابت مریضیمون عقب افتاد ---------------------------------------------------------------------------...
6 بهمن 1397

سی و نهمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه ۱۶ دی: دویست و شصت و پنجمین روز زندگی پوریای عزیز عاشق اینی که از دستمون فرار کنی.فقط کافیه بگیم وایسا ببینم! با روروئک باشی هم بدوبدو فرارمیکنی سعی میکنم اگر ده دقیقه هم پوریا طی روز میخوابه اون زمان را با پارساجونم بازی کنم واقعا حفظ کردنیهاتون خیلی زیاده.گاهی منم خسته میشم.یه تنفس باید بدن!! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه ۱۷ دی: دویست و شصت و ششمین روز زندگی پوریای عزیز دیشب پوریا تقریبا هر 20دقیقه بیدارمیشد.گاهی وقتی بیدارمیشم تپش قلب شدید میگیرم و توی قفسه سینم ...
12 دی 1397

سی و هشتمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه۹ دی: دویست و پنجاه و هشتمین روز زندگی پوریای عزیز دخترم؟؟!!! معلمتون گفته بود برای فردا اعداد 0تا9 را در مقوا در ابعاد 10 در10 درست کنیم همراهت ببری.ولی اجازه نمیدی من درست کنم.ذوق داری خودت انجام بدی.قبلاها انقدر کاردستی دوست نداشتی.خلاصه یکسری من درست کردم برای درست ویکسری خودت درست کردی باهاش ریسه درست کردیم ببری برای معملتون.اینم یک فکر مادرانه!! پوریا نمیذاره کارکنیم و مستقل شده همش هر وسیله ای برداریم میاد سراغش.برای همین به آشپزخانه پناه بردیم که مانع داره فعلا نمیتونه بیاد کارخطرناک کنه!! اینم ابتکار چپه رانندگی کردن آقا پارسا! -----------------------------------...
3 دی 1397

سی و هفتمین هفته زندگی پوریا-سینه خیز میری

یکشنبه2 دی: دویست و پنجاه و یکمین روز زندگی پوریای عزیز   امروز پارساجونم یه سر اومد ملاقات عزیزیش.میگی 10روز دیگه میخوام خونه آقاجونم بمونم.یعنی ظرفیت بالا!!!خیلی دلم برات تنگ شده بود.وقتی اومدی بغلت کردم وناخودآگاه اشکم سرازیر شد واشکهامو پاک کردی بوسم کردی.وقتی داشتی میرفتی گفتی مامان گریه کن دیگه!!!   پسرکم پوریا چندین هفته است که سینه خیز میره.ولی خب نه دراین حد رسمی.دیگه به سبکی عجیب سینه خیز رفتن را شروع کردی!!یه دستت را میاری جلو بعد نوک پنجه های پاتو فشار میدی توی زمین و باسنتو میدی بالا ومیجهی جلو!! ------------------------------------------------------------------------------------------------...
2 دی 1397

سی و ششمین هفته زندگی پوریا-رویش اولین دندان

  یکشنبه 25 آذر: دویست و چهل و چهارمین روز زندگی پوریای عزیز   دو برادر فنی کار درحال تعمیر ماشین!! ---------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 26 آذر: دویست و چهل و پنجمین روز زندگی پوریای عزیز   تولد دوست پسرم در کلاس دیگر پیش دبستانی پوریای عزیزم لثه هات خیلی نارحته.نمیدونی چه شب و روزهائی داریم باهم مادری  چند روزه هردوتون مریض هستید و تب دارید.امروز دکتر رفتیم گفت ریه هاتون عفونت داره.دیشب انقدر پوریا تب داشت که دوبار اورژانس زنگ زدم ومیخ...
25 آذر 1397