پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 1 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

هديه های آسموني

خرداد98-پوریای عزیزم راه افتادی

اولین شب قدر منزل مادربزرگم رفتیم وهمگی شب مسجد رفتیم.پوریاکه دائم درمسجد اینور اونور میرفت و آخرسر که به همه غذای نذری میدادند به پوریاهم دادند و اومد خونه عزیز ومیل کرد.پارساجونمم که اولش تومسجدسرگرم داداشش بود و آخرش مشغول گوشی بازی.عاشق بیدار بودن درشبی!! این هم به هم زدن خانه عزیز فرداش!! شب قدر دوم منزل بودیم شب قدر سوم هم جمکران.پارساجونم ذوق داشت تفنگ ترقه ایش را طی مسیر بزنه.چون تو خونه نمیذاریم ومیگیم صداش زیاده.اونجاهم رسیده بودیم سوار بر اسکوترت تیر میزدی.میگفتی از دست دشمن عصبانی ام!!!!!!! پوریاجونم هم کلی بیقراری کرد و بالاخره بسختی خوابید.خیلی ملخ اونجا بو...
21 خرداد 1398

اردیبهشت 98

اولین روز اردیبهشت 98 مصادف با نیمه شعبان بود و شب قبلش مدرسه ی پسرم پارسا جشنی به همین مناسبت گرفته بود. پوریا را گذاشتیم منزل آقاجون و رفتیم جشن.هوا سرد بود و سردت شده بود.البته اولش میخواستی لباس سربازیت معلوم باشه ولباس گرم نمیپوشیدی.یکی از چهره های برنامه های کودک تلویزیون راهم آورده بودند ولی ماچون نمیبینیم نمیشناختیم.بابچه های مدرسه همه باهم یک سرود زیبا برای آقامون امام زمان عج خوندید که البته تو حفظ نبودی وفقط مارو نگاه میکردی!یک برگه دادند که برای امام زمان نامه بنویسی و وصل کردند بادکنک که بفرستند بره هوا! آخرش هم آتش بازی بود که چون مادقیقا زیرش بودیم کلی ریخت روی کن بابا و مانتو روسری من وسوخت! ...
28 فروردين 1398

پنجاه و دومین هفته زندگی پوریا-یکساله شدن پوریای عزیزمان

یکشنبه18 فروردین: سیصد وپنجاه و نهمین روز زندگی پوریای عزیز ادامه ی جشنهای تولد روزانتون!! ------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 19فروردین: سیصد وشصتمین روز زندگی پوریای عزیز هرروز باهم دوتا بازی حسابی انجام میدیم که تاحدمقدور پوریاهم سهیم باشه ------------------------------------------------------------------------------------------------- سه شنبه 20فروردین: سیصد وشصت و یکمین روز زندگی پوریای عزیز تولد دوستت محمدصالح امروز پارسا در مدرسه شیرهای عالیس را دیده بودکه دوستاش میخورن و با...
27 فروردين 1398

پنجاه ویکمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه11 فروردین: سیصد وپنجاه و دومین روز زندگی پوریای عزیز هرروزی که پوریاجونم زودتر بیدار بشه میخواد داداشش رو بیدارکنه ------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 12فروردین: سیصد وپنجاه و سومین روز زندگی پوریای عزیز توپو نخور بچه جانم! ------------------------------------------------------------------------------------------------- سه شنبه 13فروردین: سیصد وپنجاه و چهارمین روز زندگی پوریای عزیز بزن قدش یاد داداشت میدی!!پوریاهم مستعد!! ------------------------------------------------------------------------------...
27 فروردين 1398

پنجاهمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه 4 فروردین: سیصد وچهل و چهارمین روز زندگی پوریای عزیز شبها با پارسا وگاهی پوریا بیدارمیموندیم وخوراکی میخوردیم وبازی میکردیم و مسابقه عصرجدید و برنده باش میدیدیم ------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 5فروردین: سیصد وچهل و پنجمین روز زندگی پوریای عزیز ششمین دندان پوریاجونم بالاخره بیرون زد.بچم کلافه شد این عیدی.نیش بالا سمت راست ------------------------------------------------------------------------------------------------- سه شنبه 6فروردین: سیصد وچهل و ششمین روز زندگی پوریای عزیز مینشینی داخل سینی و میگی منو بچرخو...
27 فروردين 1398

چهل و نهمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه 26 اسفند: سیصد وسی و هفتمین روز زندگی پوریای عزیز امروز جشن پیش دبستانی پسرکم پارسابود.همه کاره ی جشن بچه های پیش دبسانی بودن.همتون عالی بودین.خیلی دوست داشتم ردیف اول بشینم اجرای پسرم را ببینم ولی بارون شدیدی میومد و پوریا راهم میخواستیم بذاریم پیش آقاجون که گریه میکرد و تالحظه آخر شیرمیخواست.خیلی هم دلم میخواست برات گل بخرم وآخرش بهت تقدیم کنم که نشد.خیلی عالی بودی عزیزکم.خدامیدونه وقتی اجرامیکردی چه کیفی میکردم عزیزکم.عاقبت بخیر باشی.مامانجونت هم با ما اومد. اینم عشق مامان در نقش بز ...
27 فروردين 1398

چهل و هشتمین هفته زندگی پوریا

یکشنبه 19 اسفند: سیصد وسی امین روز زندگی پوریای عزیز     روزهای یکشنبه که مدرسه به پارسا ماکارونی میده من دیگه نهارنمیذارم و سیب زمینی سرخ میکنم که پارساعاشقشه.جدیدا پوریاهم عاشقشه.انقدر خوشگل میخوری.نرمهاش را جلوت میذارم خودت قشنگ میخوری   ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ دوشنبه20 اسفند: سیصد وسی ویکمین روز زندگی پوریای عزیز پارساجونم صبح که خواستم بیدارت کنم کلی تب داشتی.البته از دیروز تبت شروع شد.امروز بابامیبرتت دکتر.پوریاهم که ولت نمیکنه.مریض چه میدونه چیه.بیا بازی!! ...
19 اسفند 1397

چهل وهفتمین هفته زندگی پوریا-چند ثانیه می ایستی

یکشنبه 12 اسفند: سیصد وبیست و سومین روز زندگی پوریای عزیز  دوتاتون را پیش هم خوابوندم و قلقلکتون میدم.فدای عشقولانه های برادرانتون!!! ------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 13 اسفند: سیصد وبیست و چهارمین روز زندگی پوریای عزیز     پارسال هم توی مهدکودک تمرین کرده بودی ولی بخاطر عدم تکرار یادت رفته بود وسریع مجدد حفظ دی.استعدادت توی یادگیری هرزبان خارجه ای فوق العاده است پارسای من.ولی شعر فارسی را سختتر حفظ میشی.مادر من با زبان مادری مشکلت چیه؟! هروقت بهت میگم" مامانیه من " میگی من مامانت نیستم مامانجون مامانته!!   پ...
11 اسفند 1397

چهل و ششمین هفته زندگی پوریا-جشن دندونی پوریا

یکشنبه 5 اسفند: سیصد وشانزدهمین روز زندگی پوریای عزیز دوستت محمدصالح فکرکنم بابت روز مادر براتون پشمک آورده بود منزل آقاجون پوریاجونم میخواست خودش بالیوان آب بخوره.پارساجون هم همراهیش میکرد ولی ما موافق نبودیم چون اولین تجربه بود وهی میریختی روی خودت و ناراحت میشدی.انگار ما آب میریختیم روت هی مارو دعوامیکردی! وقتی قهرکنی هم دیگه تمووووووووووووومه.آقاجون لیوان را ازت گرفت زدی زیرگریه.بعدش هرکاری کرد لیوان را دیگه نمیگرفتی.اولین اشتباه ازنظرت مساوی با آخرین اشتباهه!!!😉 خلاصه وقتی آقاجون خیلی اصرارکرد لیوان را بگیری گرفتیش ولی پرتش کردی اونور.خیلی پیش اومده با من اینکارهاروکنی.قبلا برای خانواده تعریف کرده بودم با...
7 اسفند 1397