هديه های آسموني

ثمرات عشق

شانزدهمین ماه زندگیت

شانزدهمین ماه زندگیت از 15 مرداد تا 14 شهریور 1393 بود. این روزها تغییراتت خیلی زیاد شده.منظورم تغییرات رفتاری وفکریه نه ظاهری.به نظرم خیلی از حرفارو میفهمی وخیلی دقیق گوش میکنی وحس میکنم دیگه باید روی صحبتها ورفتارمون خیلی بیشتر از قبل حساس و مراقب باشیم چون حسابی الگوبرداری میکنی و طوطی شدی! پسرک عزیزم: خوشحالم که اولین روزهای ماه شانزدهم زندگیت قدمهای کوچکت را توی صحن مسجدجمکران گذاشتی. میدونی پسرکم خودم نمیدونم چرا ولی شاید اولین مکانی باشه که انقدر توش حس خوبی دارم.اصلا همینکه توی محوطش قدم برمیدارم انگار قلبم آرامش میگیره.مدت خیلی زیادی هم بود قسمتمون نشده بود بریم. خداروشکر میکنم که پسرگلم شاد و سلا...
15 مرداد 1393

پانزدهمین ماه زندگیت

پانزدهمین ماه زندگیت از 15 تیر تا 14 مرداد 1393 بود. این ماه خیلی خیلی زیادتر از قبل بازیگوش شدی و آتیش میسوزونی! جاهای مختلف تنت کبوده.مونده بود صورتت که اونم باتختت برخورد کرد و سریع ورم کرد و کبود شد. یعنی یکسره داری یه آسیبی به خودت میزنی.ناخنهای پاهات دفرمه شده انقدر با جاهای مختلف برخورد کرده! - اولین وسیله ای که علاقه داری توپه...بعدش هم انواع جارو شامل:برقی، شارژی،نپتون دستی...!!!! هرچقدر هم توپ داشته باشی باز یک مدل دیگه ببینی میخوای...البته مدل ظاهرش خیلی برات مهم نیست بلکه ماهیت سبک سنگینی و صداش وقتی میخوره به زمین و جنسش برات بیشتر مهمه.وقتی توپی با خاصیت متفاوت از توپهائیکه داشتی میبینی دیگه غیرقابل...
19 تير 1393

چهاردهمین ماه زندگیت

چهاردهمین ماه زندگیت از 15 خرداد تا 14 تیر 1393 بود. این ماه سعی کردیم توی غذاخوردن بیشتر مستقلت کنیم.. کارهای بامزه هم زیاد انجام میدی -از مهمترین وقایع اوایل این ماه از زندگیت تولد بابای مهربونت بود... و یکی ازمهمترین دغده های منم این شده بود که با وجود پسر آتیش پاره ای مثل پارساجون آیا میشه برای بابا تولدی هرچند ساده گرفت یانه.. بالاخره صبح زود بلند شدم و هنر زدم کیک درست کردم(البته با پودر کیک آماده!!! که همونشم تو همکاری نمیکردی چون صدای همزن را دوست نداشتی.البته اعتراض نمیکردی ولی میخواستی بغلم باشی و ببینیش)بعدش هم باهمدیگه رفتیم بیرون و برای تزئین کیک مربا خریدیم...خلاصه یه چیزی شد دیگه!!! با...
20 خرداد 1393
2305 12 23 ادامه مطلب

سیزدهمین ماه زندگیت

سیزدهمین ماه زندگیت از 15 اردیبهشت تا 14 خرداد 93 بود.   -نینی وبلاگ سرویسی در اختیار کاربرها قرار داده که میتونن مطالب وبلاگشونو بصورت سی دی دریافت کنن.وبلاگ تو هم با پست سالروز تولدت 100مطلبه شد..منو بابای مهربونت کارهائیکه برای دریافت سی دی لازم بود انجام دادیم..اینجوری خیالم راحتتره که مطالبی که باعشق  برات نوشتم خدانکرده از دستمون نمیره. البته همه ی این چیزهاهم که از بین بره عشق من به تو پسرگلم جاودانه است و با هیچ متن و مطلبی نمیشه بیانش کرد... یه مدت وبلاگت رو ننوشتم چون هم تصمیم گرفتم ماه به ماه بنویسم و هم اینکه میخواستم مطالب وبلاگت 101 مطلب نشه که با سی دی کردن 100مطلب آخر یک مطلب از اول جابمونه.بااینکه ...
14 خرداد 1393

اولین سالروز تولدت مبارک

باورم نمیشه یک سال گذشت..366 روزه که دارم از کارهات و بزرگ شدنت مینویسم..چقدر زود بزرگ شدی. انگار یکروز برام گذشته! با اینکه مدت زیادی نگذشته ولی وقتی عکسهای کوچکتر بودنت را نگاه میکنم دلم برای لحظه لحظش تنگ میشه ........ تولدت مبارک پسرکم یک ساله شدنت مبارک عزیزکم آرزوم اینه با عزت زندگی کنی و همیشه سالم و صالح باشی و در دنیا و آخرت عاقبتت بخیر و سربلند باشی. ای تماشائی ترین مخلوق خاکی در زمین آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم.... پسر عزیزم...تولدت مبارک تقریبا یک هفته میشه که مشغول درست کردن تزئینات تولدت هستم.من که حال وحوصله ی فتوشاپ را نداشتم بخاطر تزئینات مراسمه...
15 ارديبهشت 1393

هفته 52-راه افتادی

هفته٥2زندگیت از یکشنبه 7 تا شنبه 13 اردیبهشت بود. این عنوانی بود که هفته پیش میخواستم برات بذارم..ولی خب حق مادریم رو مقدم دونستم!! نه البته صبر کردم حرفه ای تر راه بیوفتیها!!! ولی ایکاش همون برای هفته پیش این عنوان را میگذاشتم..چون این هفته اول هفته چند بار راه میرفتی خوردی زمین و حسابی ترسیدی و دیگه وقتی راه میری شده یک انگشتمونو میگیری..ضمن اینکه این هفته متاسفانه در حدی تبت بالا رفت و ضعیف شدی که نزدیک بود بیمارستان بستری بشی..خداروشکر بخیر گذشت.روزهای سخت و ناراحت کننده ای بود و بخاطر ضعیف شدنت راه رفتن یه کم از سرت افتاد. انشاالله سلامت باشی بقیش حله! سن كودك مهارتهاي اصلي (اكثركو...
13 ارديبهشت 1393

هفته 51- اولین روز مادری که من هم مادرم

هفته٥١زندگیت از یکشنبه ٣١ تا شنبه ٦ اردیبهشت بود.   فقط میتونم بگم خدایا شکرت که روز مادر امسال من هم یک مادرم..مادر یک گل پسر مهربون که خیلی خیلی دوستش دارم..خیلی خوشحالم که تو سالم و شاد در کنارم هستی. بهترین هدیه برای من در این روز دیدن روی ماه توئه امیدوارم بتونم مادر خوبی برات باشم و خوب تربیتت کنم عزیزکم  روز مادر بر همه ی مادرهای عزیز مبارک گویند مرا چو زاد مادر......پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره ی من......بیدار نشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد...تا شیوه ی راه رفتن آموخت یک حرف و دوحرف بر زبانم......الفاظ نهاد و گفتن آموخت ...
6 ارديبهشت 1393

هفته 50-جاروبرقی

هفته 50 زندگیت از یکشنبه 24 تا شنبه 30 فروردین بود.     پسرکم حسابی جارو شدی! عملکردت مثل جاروبرقی قدرتمند و سریعه..کوچکترین چیزی روی فرش یا هرجائی پیدا کنی سریع و بدون وقفه میبری دهنت.گاهی در روز چند بار میبینم انگار داری آدامس میجوی!! انگشتمو به زور وارد دهنت میکنم میبینم مثلا یه کرک از فرش جداکردی داری میجوی!هرچقدر هم تمیزمیکنم بازهم یه چیزی پیدامیکنی بخوری...گاهی واقعا کلافه میشم چون حسابی از دیدن این صحنه استرس میگیرم که یعنی چی تو دهنته و نکنه خطرناک باشه.واقعانمیشه ازت ثانیه ای چشم برداشت جاروبرقی جان!    -انقدر سخت میخوابی که نمیشه توصیف کرد! گاهی انقدر خوابت میادکه همش غرمیزنی و گریه میکنی ا...
30 فروردين 1393

هفته 49-سه چهار قدم راه میری

هفته 4٩ زندگیت ازیکشنبه 1٧ تا شنبه ٢٣ فروردین بود.   مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند   میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی    پسرگلم این هفته تا 4 قدم به تنهائی و بدون کمک راه میری.چند باری این کارو با هیجان تمام انجام دادی عزیزکم. -اگرحتی یک انگشت منو با یک دستت بگیری براحتی کل خونه راه میری.قربون قدمهای کوچکت پسرم. -جمعه مهمون داشتیم دختردایی بابات میگفتن تا حالا ندیدم بچه ای این سنی انقدر حرفه ای از دست و پاش کار بگیره.مهمونهامون حسابی از نحوه سینه خیز رفتنت خوششون اومده بود میگفتن کماندوئی میری...مادربزرگم هم که هفته پیش دیده بودت میگفت انگار میخواد از سیم خ...
23 فروردين 1393

هفته 48-ورود به ماه 12

هفته 48 زندگیت ازیکشنبه 10 تا شنبه 16 فروردین بود.     این هفته پسرگلم 11ماهه شدی و وارد دوازدهمین ماه و بعبارتی آخرین ماه از اولین سال زندگیت شدی..این هفته علاوه بر اینکه به تنهائی و بدون گرفتن چیزی یکی دو گام برمیداری ،میتونی دستت را به مبل و پشتی و..بگیری و راه بری.البته هنوز سرعتت کمه و خیلی محتاطی. -وقتی جلوی مبل یا پشتی و...ایستادی وسایلی که دوست داری را برات جلوترمیذارم و تو خودتو به لوازم بازیت میرسونی.برای اینکه تنهائی راه بری هم چند بار منو مامانم یا منو بابات روبروی هم نشستیم تا قدم آخریکه میخوای بهمون برسی را خودت برداری.گاهی هم تکیت میدم به دیوار و خودم به اندازه دوقدم ازت عقبتر می ایست...
16 فروردين 1393