هديه های آسموني

ثمرات عشق

هفته 47-اولین گام به تنهائی

هفته 47 زندگیت ازیکشنبه 3 تا شنبه 9 فروردین بود.    روز چهارشنبه داشتم باهات تاتی کردن تمرین میکردم که رسیدیم به در اتاق.حواست نبود یه لحظه ولت کردم تو هم علاقه داشتی بری برسی به در و برای همین اولین گامت رو به تنهائی و بدون کمک و گرفتن من برداشتی.مبارکت باشه.امیدوارم تکرارپذیر باشه و بزودی بدو بدو کنی توی خونه عزیزکم -آخرین روز این هفته هم خانه آقاجونت منو مامانم نشستیم روبروی هم و تورو بین خودمون تاتی میدادیم.یکی دوقدم آخر که قرار بود بهمون برسی ولت میکردیم خودت میرفتی.داری یادمیگیری چجوری راه بری.  -تا حالا فقط میتونستی با کلید چراغهارو روشن کنی.این هفته یادت دادم خاموش هم میکنی.هرجا باشی بهت بگم چراغهارو ...
9 فروردين 1393

هفته 46- نوروز 1393

هفته ٤٦ زندگیت از یکشنبه ٢٥  اسفند ٩٢ تا شنبه 2 فروردین 93 بود.     سال گذشته نوروز توی دلم بودی و آرزوم این بود نوروز سال آینده سالم و شاد درکنارمون باشی.خدارو شکر که تو درکنارمون هستی عزیزکم. این هفته یاد گرفتی دستت رو میگیری به وسایل و بلندمیشی می ایستی.گاهی هم تکیه داده به پشتی و مبل و دیوار می ایستی.چند بار دیدم داری چهار دست وپا میری.یعنی دیگه هرمدلی بخوای میتونی بری ولی خب ترجیحت سینه خیزه و تندتر هم میری.  -این هفته دستت رو به وسایل میگیری و بلندمیشی می ایستی.خیلی کارت بامزس فقط نیاز به مراقبت بیشتری داری. -یکسره خودتو آسیب میزنی.کشوها رو میکشی بیرون و دستت رو میگیری ...
2 فروردين 1393

هفته 45- با تکیه گاه می ایستی

هفته 45 زندگیت از یکشنبه 18 تا شنبه 24 اسفند بود.    یه کم دلم برات میسوزه چون مادر سخت گیری داری!تا یک کارو درحد اعلا انجام ندی بهت عنوان نمیدم!!! فکرکنم دوماهی میشه وقتی تکیه گاه داری می ایستی ولی خب هی لق میزدی!برای همین قبلا قاطع نمیگفتم ! ولی این روزها دیگه توی دست هم میتونی بایستی بدون تکیه گاه.آقاجونت هردو پاتو توی یک دستش میگیره و تو می ایستی.مامانتم بچه بود مثله تو توی دست آقاجونت می ایستاد.گاهی هم حواست نباشه چندثانیه ای کوتاه مثلا سه چهارثانیه بدون تکیه گاه روی زمین می ایستی.معمولا حواست هست میترسی و وامیری! دیگه این روزها به مدلهای مختلف با یه تکیه گاه کوچک هم می ایستی.حتی بدونه تکیه گاه توی دست هم...
24 اسفند 1392

هفته44-ورود به ماه 11:ورد زبان تو شدم!

  چهل و چهارمین هفته از زندگیت از یکشنبه 11 تا شنبه 17 اسفند بود.   چقدر شیرینه لحظه ای که صدام میکنی: مامان واقعا احساسیه که نمیشه توصیفش کرد...    -اعمال ده ماهگی : سن كودك مهارتهاي اصلي (اكثركودكان انجام مي دهند) مهارتهاي اضافي (نيمي از كودكان انجام مي دهند) مهارتهاي پيشرفته (تعداد كمي از كودكان انجام مي دهند) 10 ماهگي دست را به حالت خداحافظي تكان مي دهد اشيا را با حركت نيشگوني بر مي دارد بخوبي مي خزددور خانه مي گردد به والد اختصاصي به طور صحيح دادا و ماما خطاب مي كند به ...
17 اسفند 1392

هفته 43-شیر فرهاد!

چهل و دومین هفته از زندگیت از یکشنبه ٤ تا شنبه١٠ اسفند بود.     چندین سال پیش سریالی از تلویزیون پخش میشد به نام شبهای برره! این سریال یه شیر فرهادی داشت که یکسره صداشو صاف میکرد !جدیدا شدی شیر فرهاد! هی صداتو صاف میکنی بصورت بلند واغراق آمیز!! عه هه!  آاهاااااااااااااا!!   آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ    -اولین بار هم این کارت رو از زمانی شروع کردی که خانه عزیزیت بودیم و بابات خواب بود و همیشه وقتی میبینی بابات خوابه انگار برات غیرقابل تحمله و هی میری سراغش.و اینسری چون نمیذاشتم بری سراغت صداتو انداخته بودی تو حلقت هی میگفتی: آهااااااااااااااا.....عه هههههه...هااااااااااااا...آآآآآ خلا...
10 اسفند 1392

هفته 42-مامانی شدی!

چهل و دومین هفته از زندگیت از یکشنبه 27 بهمن تا شنبه3 اسفند بود.     جدیدا حسابی مامانی شدی.خیلی میچسبی به من.میدونی خیلی بهم مزه میده ولی دلم میخواد مستقل هم باشی...   -مامانی شدنت واقعا حسابی مزه داره.مخصوصا وقتی که با آواز سینه خیز سریع میای طرفم که بغلت کنم.هی ماچت میکنم و توهم لبخندمیزنی بدون اعتراض! البته همیشه هم مامانی نیستی!معمولا وقتی گشنته یا خوابت میاد خیلی سراغم رو میگیری بقیه مواقع ضمنه اینکه دقیقا حواست هست کجام مشغولی باخودت و اگرهم وسط بازیت بخوام بیام بچلونمت اعتراض میکنی! -وقتی نزدیک جاهای خطرناک میشی یا میخوای دور ازچشمم باشی مثلا وارده اتاقها بشی میام بغلت میکنم...جدیدا شرطی شدی.وقت...
3 اسفند 1392

هفته 41-ورد زبانت: بابا

چهل و یکمین هفته از زندگیت از یکشنبه20 تا شنبه 26 بهمن بود.   هم بابات رو خیلی دوست داری هم یکسره ورد زبانت باباست   -انگار تنها لغته مورد علاقت باباست..البته چیزهای دیگه هم میگی ولی بابا ورد زبونته...مخصوصا وقتی به در وروردی خونه میرسیم! انگارمنتظری همش بابا بیادخونه.وقتی هم باباتومیبینی دست میزنی و ذوق میکنی و سریع دالی بازی رو شروع میکنی..معمولاخودت اول فرار میکنی و سر بازی رو باز میکنی!!  -متاسفانه یادگرفتی میگی " اه" !! یه موقعهائی بد گیرمیدی پشت سرهم میگی اه اه من میگم بگو به به..باز میگی اه اه!! عاشقه این فراگیریه هوشمندتم!!    -انقدر این هفته پاهات سوخته بود افتضا...
26 بهمن 1392

هفته 40-ورود به ماه 10

چهلمین هفته از زندگیت از یکشنبه13 تا شنبه 19بهمن بود. چهارمین دندونت هم بسلامتی دراومد..  -بسلامتی 9 ماهت پر شد و وارد دهمین ماه زندگیت شدی.اینم جدول 9ماهگی: سن كودك مهارتهاي اصلي (اكثركودكان انجام مي دهند) مهارتهاي اضافي (نيمي از كودكان انجام مي دهند) مهارتهاي پيشرفته (تعداد كمي از كودكان انجام مي دهند) 9 ماهگي سيلابل ها را كنار هم مي گذارد و صدا هاي شبيه يك لغت مي سازد با گرفتن دست به چيزي مي تواند بايستد براي برداشتن اشيا از حركت شست در مقابل انگشتان استفاده مي كند (حركت نيشگوني) با گرفتن ...
19 بهمن 1392

هفته 39-پسر عنکبوتی!

سی و نهمین هفته از زندگیت از یکشنبه6 تا شنبه 12بهمن بود.   بارداری من 39 هفته طول کشید وآخرهفته39 شما تشریف فرما شدی به این دنیا.39هفته هم هست که توی زندگی قشنگمونی پسر قشنگم.چه خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت     جدیدا هم همکار مرد عنکبوتی شدی و از طناب تابت بالا میری! اولین دندان بالات روزچهارشنبه9 بهمن در اومد.دندان جلو سمت چپ.بغلیشم داره درمیاد.  -خدای مهربون رو هزاران هزار بار شکرمیگم پسرگلم سالم بدنیا اومده و شاد کنارمونه.خدایا شکرت.9ماه تو دلم بودی.تقریبا9 ماه بیرون.خوش به حالموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون دیگه...
12 بهمن 1392

هفته سی و هشت-دس دسی!!

سی و هشتمین هفته از زندگیت از یکشنبه29 دی تا شنبه 5بهمن بود.   دوشنبه شب خانه مامان جونت بودیم که برای اولین بار دست زدی و خودتم گفتی:دث !! نوک زبونی گفتی! -این هفته وارد اولین بهمن ماه زندگیت شدی.اینم تقویمش:   -یکی از بزرگترین دغده های روز من اینه که چطوری زرده تخم مرغ بهت بدم بخوری.انقدر که بدت میاد.تو هرچیزی یک ذره هم بریزم میفهمی. هفته پیش بدنت یه کم واکنش حساسیتی نشون داد.نمیدونم به چی.شایدم خرمابهت دادم گرمیت کرده بود چون منو باباتم زود گرمیمون میکنه.هفته پیش بیسکوییت مادر هم برات شروع کرده بودم.به هرحال فعلا دوتاشوقطع کردم.  -سه شنبه عصر بردیمن دکتر برای چکاپ.از7ماهگیت که مرکز ب...
5 بهمن 1392