هديه های آسموني

ثمرات عشق

هفته 41-ورد زبانت: بابا

چهل و یکمین هفته از زندگیت از یکشنبه20 تا شنبه 26 بهمن بود.   هم بابات رو خیلی دوست داری هم یکسره ورد زبانت باباست   -انگار تنها لغته مورد علاقت باباست..البته چیزهای دیگه هم میگی ولی بابا ورد زبونته...مخصوصا وقتی به در وروردی خونه میرسیم! انگارمنتظری همش بابا بیادخونه.وقتی هم باباتومیبینی دست میزنی و ذوق میکنی و سریع دالی بازی رو شروع میکنی..معمولاخودت اول فرار میکنی و سر بازی رو باز میکنی!!  -متاسفانه یادگرفتی میگی " اه" !! یه موقعهائی بد گیرمیدی پشت سرهم میگی اه اه من میگم بگو به به..باز میگی اه اه!! عاشقه این فراگیریه هوشمندتم!!    -انقدر این هفته پاهات سوخته بود افتضا...
26 بهمن 1392

هفته 40-ورود به ماه 10

چهلمین هفته از زندگیت از یکشنبه13 تا شنبه 19بهمن بود. چهارمین دندونت هم بسلامتی دراومد..  -بسلامتی 9 ماهت پر شد و وارد دهمین ماه زندگیت شدی.اینم جدول 9ماهگی: سن كودك مهارتهاي اصلي (اكثركودكان انجام مي دهند) مهارتهاي اضافي (نيمي از كودكان انجام مي دهند) مهارتهاي پيشرفته (تعداد كمي از كودكان انجام مي دهند) 9 ماهگي سيلابل ها را كنار هم مي گذارد و صدا هاي شبيه يك لغت مي سازد با گرفتن دست به چيزي مي تواند بايستد براي برداشتن اشيا از حركت شست در مقابل انگشتان استفاده مي كند (حركت نيشگوني) با گرفتن ...
19 بهمن 1392

هفته 39-پسر عنکبوتی!

سی و نهمین هفته از زندگیت از یکشنبه6 تا شنبه 12بهمن بود.   بارداری من 39 هفته طول کشید وآخرهفته39 شما تشریف فرما شدی به این دنیا.39هفته هم هست که توی زندگی قشنگمونی پسر قشنگم.چه خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت     جدیدا هم همکار مرد عنکبوتی شدی و از طناب تابت بالا میری! اولین دندان بالات روزچهارشنبه9 بهمن در اومد.دندان جلو سمت چپ.بغلیشم داره درمیاد.  -خدای مهربون رو هزاران هزار بار شکرمیگم پسرگلم سالم بدنیا اومده و شاد کنارمونه.خدایا شکرت.9ماه تو دلم بودی.تقریبا9 ماه بیرون.خوش به حالموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون دیگه...
12 بهمن 1392

هفته سی و هشت-دس دسی!!

سی و هشتمین هفته از زندگیت از یکشنبه29 دی تا شنبه 5بهمن بود.   دوشنبه شب خانه مامان جونت بودیم که برای اولین بار دست زدی و خودتم گفتی:دث !! نوک زبونی گفتی! -این هفته وارد اولین بهمن ماه زندگیت شدی.اینم تقویمش:   -یکی از بزرگترین دغده های روز من اینه که چطوری زرده تخم مرغ بهت بدم بخوری.انقدر که بدت میاد.تو هرچیزی یک ذره هم بریزم میفهمی. هفته پیش بدنت یه کم واکنش حساسیتی نشون داد.نمیدونم به چی.شایدم خرمابهت دادم گرمیت کرده بود چون منو باباتم زود گرمیمون میکنه.هفته پیش بیسکوییت مادر هم برات شروع کرده بودم.به هرحال فعلا دوتاشوقطع کردم.  -سه شنبه عصر بردیمن دکتر برای چکاپ.از7ماهگیت که مرکز ب...
5 بهمن 1392
1