پارساپارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 3 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هديه های آسموني

بهار 1400

1400/6/22 16:59
نویسنده : مامان
38 بازدید
اشتراک گذاری

در شروع این سال کرونایی دل رو به دریا زدیم و تصمیم گرفتیم چند روزی بریم شمال.خداروشکر به خیر و سلامتی تمام شد و حساااااااااااااابی هم بهتون خوش گذشت.مخصوصا اینکه عموها و پسرعموتون هم با خانواده هاشون بودن و حسااااااااااابی به دلتون راه میومدن.

گل پسرهام یه دلی از عزا در آوردن😍

از زمان رفت تا برگشت به روایت تصویر:

الهی هرچه زودتر تکرار بشه این مسافرت زیباااااااااااااااااااا

و اما جشن نیمه ی شعبان خانگیمون

از سربازهای ویژه ی حضرت باشید گل های مامان

اولین یاری کنندگان حضرت...

ثابت قدمیترین یاری کنندگان حضرت..

شتاب کنندگان در یاری حضرت...

شهیدان در رکاب حضرت...

تفریحات بهاره منزل باباجونی:

سلفیه دیگه!! سر و ته میشه😏

پسرم پارسا شکرخدااااااااااااااا کامل به نماز مسلط شده و اکثر نمازهاش را اول وقت میخونه.پوریا هم همیشه همراهمونه:

خدایا فرزندانم را از مطیعان درگاهت قرار بده

پسرم پارسا اکثر روزه های ماه مبارک رمضان را کله گنجشکی گرفت و اکثر سحرها بیدار شد و سحرها و افطارهای امسال سوره ی قدر قرائت کرد.خدا ازت قبول کنه گل مامان:

گاهی پوریا هم بیدار می شد و بعد هم دوتایی توی تخت ما میخوابیدید پیش مامانتون

حقیقت امسال خیلی دل تولد گرفتن نداشتم.بخاطر رفتنه باباحاجی عزیزمون.ولی خب شما کوچولوهای مامان که تقصیری ندارید.خالتون خیلی دلش می خواست این کرونایی یه کم از حال و هوای خونه نشینی در بیاید و برای برگزاری تولدتون و آماده سازی تم تولد و کیک تولد و...خداییش سنگ تموم گذاشت.اگه به خودم بود از خستگی یکسال درس آنلاین و بی خوابی و...اصلا حسشو نداشتم امسال.خانواده ی آقاجونت و خاله و عزیزهم اومدن.قبلش خاله اومد و تزیینات رو زحمت کشید و کیک رو درست کرد.شما هم خونه ی آقاجونتون بودید و وقتی مهمانها آمدند باباتون شمارو آورد و حساااااااااااااااااابی سورپرایز و شایدهم شوکه شدید.پوریا که از اونروز همش میگه کی برام تولد میگیری؟

پارسای عزیزم تولد 8 سالگیت مبارک

پوریای عزیزم تولد 3 سالگیت مبارک

همیشه شاد و سلامت باشید گل های مادر

عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشید

پایان سال تحصیلی بسیار سخته آنلاین...واقعا با بچه ی کوچک خیلی سخته.خدا کمک کنه سال های بعد همه ی دنیا از این کرونا نجات پیدا کنند:

بعد از اتمام سال تحصیلی و باکمی کم شدن کرونا بالاخره تصمیم گرفتیم بعد از حدود یکسال و نیم بریم پارک.ولی خب ساعتی که شلوغ نباشه یعنی بعد از ظهر و با شلوغی برگشتیم خونه.اما حساااااابی کیف کردید گل های مامان.مامان جون و آقاجونتون هم اومدن:

فدای مظلومیت شما گلها بشه مامان.خیلی کرونا ظلم شد در حق بازی و تفریح کودکانتون.یادش بخیر تابستان که میشد با پارسا اصلا توی خونه بند نمیشدیم.همش پارک و مهمونی و گردش و شهربازی و...

بچم پوریا کلی از این تفریحاتو اصلا نمیشناسه

تازه آدم ندیده هم هست پوریا.اصلا هیچوقت بچه کوچک ندیده بود و توی پارک مات و مبهوت به بچه ها زل می زد.

خدایا ببخش گناهانی از مارو که نمیذاره دعاهامون برآورده بشه...

ببخش گناهانی که باعث نزول بلا میشه...

ببخش گناهانی که باعث دور شدن زمان ظهور منجیمون میشه

به دلیل کمبود تفریح و تنوع گاهی شب ها همه جا پهن می کنیم و توی پذیرایی می خوابیم.انقدر دوست دارید که کنار مامان و بابا هستید که نگو:

برادرانه های بهاره:

دیگر عکس های پوریا:

پسرهام واقعا در بعضی کارها کمک می کنن.مثل پوست کندن بادمجان:

پسرم پارسا تقریبا به اواخر حفظ جزء 30 رسیده و مدرسشون به همراه حافظان جزء30 با تقدیرنامه و کارت هدیه ازش تقدیر کرد.پارساجونم هم کل پول را خرج کرده بود و با کلی خوراکی خودش و داداششو خوشحال کرد:

ورود سوره های زیبای قرآن به قلب نازنینت مبارک گل پسرعزیزم.در پناه قرآن باشی

دارم کم کم سوره ی توحید راهم با پوریا تمرین می کنم و از خدا میخوام بهم قوت و توان بده که بتوانم همراهیش کنم تا پوریا هم موفق به حفظ و درک قرآن بشه.

دو سه روز هم منزل عزیز رفتیم.از اول کرونا نرفته بودیم.حتی موقع فوت باباحاجی.چقدر جات خالیه بابابزرگ مهربونم.روحت شاد

هنر موسیقیاییه پسرم!!! 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)