چهل و نهمین هفته زندگی پوریا
یکشنبه 26 اسفند: سیصد وسی و هفتمین روز زندگی پوریای عزیز امروز جشن پیش دبستانی پسرکم پارسابود.همه کاره ی جشن بچه های پیش دبسانی بودن.همتون عالی بودین.خیلی دوست داشتم ردیف اول بشینم اجرای پسرم را ببینم ولی بارون شدیدی میومد و پوریا راهم میخواستیم بذاریم پیش آقاجون که گریه میکرد و تالحظه آخر شیرمیخواست.خیلی هم دلم میخواست برات گل بخرم وآخرش بهت تقدیم کنم که نشد.خیلی عالی بودی عزیزکم.خدامیدونه وقتی اجرامیکردی چه کیفی میکردم عزیزکم.عاقبت بخیر باشی.مامانجونت هم با ما اومد. اینم عشق مامان در نقش بز ...












