پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

هديه های آسموني

بیستمین ماه زندگیت

بیستمین ماه زندگیت از 15 آذر تا 14 دی بود.   باورم نمیشه چقدر زود 19 ماه زندگیت گذشت.خداروشکر داری آقا میشی بزرگ میشی.ولی نمیدونم چرا گاهی دلم میگیره.درسته شاید سالهای اول بچه داری سالهای سختی باشه ولی خیلی هم شیرینه.چقدر زود داره میگذره. چند روز پیش به بابات میگفتم یادته پارسا سینه خیز میرفت؟اصلا انگار صدسال پیش بوده پارسا سینه خیز میرفت! بابات گفت چند وقت دیگه هم میگی یادته پارسا چقدر بادکنک دوست داشت؟الان داره زن میگیره!! منو میگی سریع گریم گرفت و اشکهام جاری شد!!  مسلما هر مادری دوست داره بچش سرو سامان بگیره وعاقبت بخیر بشه ولی یک لحظه حس کردم چقدر این دوری سخته.اصلا انگار هرچقدر بزرگتر میشی چون واب...
15 آذر 1393

نوزدهمین ماه زندگیت

نوزدهمین ماه زندگیت از 15 آبان تا 14 آذر بود.   -تقریبا هر جمعه با بابات پارک میریم.این روزها هوا خیلی سرد شده و برنامه صبحگاهی منو تو برای پارک و گردش رفتن کمی به هم ریخته. آقاجونت یکماهه بهم سپرده ازت یه عکس بندازم با کلی شرایط!! قدی باشه، از روبرو باشه،شلوار 6 جیب و کتونی پوشیده باشی و... منم هی تلاش میکنم ازت عکس بندازم ولی آخه مگه تو میگذاری یه عکس درست ازت بندازم.همش ژست را خراب میکنی! بادکنکت هم ترکید(به بادکنک میگی باد! ترکید را هم درست میگی) دیگه هیچی کلا عکس بی عکس به همه چیز هم کار داری..وقتی داری یک مسیری را میری قشنگ میدونم الان هدف بعدیت چیه! ...
16 آبان 1393

هجدهمین ماه زندگیت

هجدهمین ماه زندگیت از 15 مهر تا 14 آبان بود.   -یکروز که خانه آقاجونت بودیم و من سرماخورده و بیحال جلوی بخاری خواب بودم و تو سرماخورده وماشاالله همچنان پرانرژی ورجه وورجه میکردی با مامان جون و آقاجونت رفتین بیرون.وقتی برگشتن دیدم برات دوتا کفش زحمت کشیدن خریدن.دیگه لابد اینم آرزوی پدربزرگ مادربزرگه فعلا ماها نمیفهمیم!!ههه دستشون درد نکنه هردوتاش خیلی بامزه بودن.آقاجونت گفته با شلوار لی شیش جیب و کتونی زرنگیت ازت عکس بندازم میخواد قاب کنه!!تازه زاویه عکس راهم بهم گفته که از روبرو باشه از بالا نباشه!!!یعنی عاشقتن عاااااااااااااشق اونروز کفشهارو لنگه به لنگه پات کرده بودم برات جالب بود!!!هههه راستی برای خر...
24 مهر 1393

هفدهمین ماه زندگیت

هفدهمین ماه زندگیت از 15 شهریور تا 14 مهر 1393 بود. -این ماه کجاها رفتی؟! علاوه براینکه هرهفته خانه آقاجون وباباجونت میریم این ماه مارکوپولو بازهم به سفرهای دوره ایش ادامه داد!! این ماه یکروز خانه عمو بزرگت رفتیم.البته میخواستم صبح برم که شبش تو نخوابیدی و تا11:15 ظهر خواب بودی!وقتی هم رسیدیم خوابت میومد و حال و حوصله نداشتی ولی بیدار شدی روبراه بودی وخیلی هم بهت خوش گذشت ودخترعموجونت هم برات سوپ موردعلاقت را درست کرد وحسابی کیف کردی. همچنان به رسم هر مهمانی جاروشونو کشف کردی و مشغول شدی.روی میزهارو هم جارومیزنی واگه روی میز وسیله ای باشه میگذاری جای دیگه تا روش کاملا خلوت باشه راحت جارو بزنی.میترسم اینجوری پیش بری وسواس ...
23 شهريور 1393

شانزدهمین ماه زندگیت

شانزدهمین ماه زندگیت از 15 مرداد تا 14 شهریور 1393 بود. این روزها تغییراتت خیلی زیاد شده.منظورم تغییرات رفتاری وفکریه نه ظاهری.به نظرم خیلی از حرفارو میفهمی وخیلی دقیق گوش میکنی وحس میکنم دیگه باید روی صحبتها ورفتارمون خیلی بیشتر از قبل حساس و مراقب باشیم چون حسابی الگوبرداری میکنی و طوطی شدی! پسرک عزیزم: خوشحالم که اولین روزهای ماه شانزدهم زندگیت قدمهای کوچکت را توی صحن مسجدجمکران گذاشتی. میدونی پسرکم خودم نمیدونم چرا ولی شاید اولین مکانی باشه که انقدر توش حس خوبی دارم.اصلا همینکه توی محوطش قدم برمیدارم انگار قلبم آرامش میگیره.مدت خیلی زیادی هم بود قسمتمون نشده بود بریم. خداروشکر میکنم که پسرگلم شاد و سلا...
15 مرداد 1393

پانزدهمین ماه زندگیت

پانزدهمین ماه زندگیت از 15 تیر تا 14 مرداد 1393 بود. این ماه خیلی خیلی زیادتر از قبل بازیگوش شدی و آتیش میسوزونی! جاهای مختلف تنت کبوده.مونده بود صورتت که اونم باتختت برخورد کرد و سریع ورم کرد و کبود شد. یعنی یکسره داری یه آسیبی به خودت میزنی.ناخنهای پاهات دفرمه شده انقدر با جاهای مختلف برخورد کرده! - اولین وسیله ای که علاقه داری توپه...بعدش هم انواع جارو شامل:برقی، شارژی،نپتون دستی...!!!! هرچقدر هم توپ داشته باشی باز یک مدل دیگه ببینی میخوای...البته مدل ظاهرش خیلی برات مهم نیست بلکه ماهیت سبک سنگینی و صداش وقتی میخوره به زمین و جنسش برات بیشتر مهمه.وقتی توپی با خاصیت متفاوت از توپهائیکه داشتی میبینی دیگه غیرقابل...
19 تير 1393

چهاردهمین ماه زندگیت

چهاردهمین ماه زندگیت از 15 خرداد تا 14 تیر 1393 بود. این ماه سعی کردیم توی غذاخوردن بیشتر مستقلت کنیم.. کارهای بامزه هم زیاد انجام میدی -از مهمترین وقایع اوایل این ماه از زندگیت تولد بابای مهربونت بود... و یکی ازمهمترین دغده های منم این شده بود که با وجود پسر آتیش پاره ای مثل پارساجون آیا میشه برای بابا تولدی هرچند ساده گرفت یانه.. بالاخره صبح زود بلند شدم و هنر زدم کیک درست کردم(البته با پودر کیک آماده!!! که همونشم تو همکاری نمیکردی چون صدای همزن را دوست نداشتی.البته اعتراض نمیکردی ولی میخواستی بغلم باشی و ببینیش)بعدش هم باهمدیگه رفتیم بیرون و برای تزئین کیک مربا خریدیم...خلاصه یه چیزی شد دیگه!!! با...
20 خرداد 1393
3907 12 23 ادامه مطلب

سیزدهمین ماه زندگیت

سیزدهمین ماه زندگیت از 15 اردیبهشت تا 14 خرداد 93 بود.   -نینی وبلاگ سرویسی در اختیار کاربرها قرار داده که میتونن مطالب وبلاگشونو بصورت سی دی دریافت کنن.وبلاگ تو هم با پست سالروز تولدت 100مطلبه شد..منو بابای مهربونت کارهائیکه برای دریافت سی دی لازم بود انجام دادیم..اینجوری خیالم راحتتره که مطالبی که باعشق  برات نوشتم خدانکرده از دستمون نمیره. البته همه ی این چیزهاهم که از بین بره عشق من به تو پسرگلم جاودانه است و با هیچ متن و مطلبی نمیشه بیانش کرد... یه مدت وبلاگت رو ننوشتم چون هم تصمیم گرفتم ماه به ماه بنویسم و هم اینکه میخواستم مطالب وبلاگت 101 مطلب نشه که با سی دی کردن 100مطلب آخر یک مطلب از اول جابمونه.بااینکه ...
14 خرداد 1393

اولین سالروز تولدت مبارک

باورم نمیشه یک سال گذشت..366 روزه که دارم از کارهات و بزرگ شدنت مینویسم..چقدر زود بزرگ شدی. انگار یکروز برام گذشته! با اینکه مدت زیادی نگذشته ولی وقتی عکسهای کوچکتر بودنت را نگاه میکنم دلم برای لحظه لحظش تنگ میشه ........ تولدت مبارک پسرکم یک ساله شدنت مبارک عزیزکم آرزوم اینه با عزت زندگی کنی و همیشه سالم و صالح باشی و در دنیا و آخرت عاقبتت بخیر و سربلند باشی. ای تماشائی ترین مخلوق خاکی در زمین آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم.... پسر عزیزم...تولدت مبارک تقریبا یک هفته میشه که مشغول درست کردن تزئینات تولدت هستم.من که حال وحوصله ی فتوشاپ را نداشتم بخاطر تزئینات مراسمه...
15 ارديبهشت 1393