هديه های آسموني

ثمرات عشق

تابستان 95

آقا جانم،  سرباز کوچولوت را درپناه خودت حفظ و هدایت کن...   -از اولین شب قدر نظم خواب وبیداریت به هم خورد! با من بعد سحر میخوابیدی تا نزدیک ظهر!!! دومین شب قدر سه تائی به مسجدمقدس جمکران رفتیم.همش آب میخوردی و بعدش دستشویی!!! ماشینت راهم آورده بودی توی اون شلوغی قام قااااااااااااااام!!!!!! حالا همیشه عاشق بازی کردن با موبایلی اونجاهرچی بهت میگفتیم بیا موبایل میگفتی بعدا !!میخوام ماشین بازی کنم!!!    -آخرین روز ماه رمضان نذری خرما توی کوچه پخش کردمیم.البته هنوز حاجتمون رانگرفته بودیم ونگرفتیم.همون موقع نیت کردم اگه قرار به حاجت روایی نیست خیرات امواتم باشه...
24 خرداد 1395

بهار1395-شروع چهارمین سال زندگیت

گل پسرعزیزم... ورودت به چهارمین سال زندگی مبارک پسرعزیزم الان که برات مینویسم اواخر خرداد ماه1395 است.تقریبا همه ازم شاکی هستن چون حدود3ماهه وبلاگت را بروز نکردم.وقتی زیاد روی هم جمع میشه آدم بیشتر تنبلیش میگیره.الان ساعت1 شبه و دیگه عزم کردم به وبلاگت سر بزنم و انشاالله بشه بروزش کنم.15 تردیبهشت 95 تولدت بود و قدمهای مبارکت را به چهارمین سال زندگی گذاشتی.خیلی هم بقول خودت آتیش پاره شدی و توی روز اصلا وقتی ندارم همش باهام کار داری یا سوال داری و... خلاصه حسابی مشغولیم.روز تولدت امسال مصادف شد باعروسی خاله جونت.همینم مقداری بیشترمنو مشغول کرد.خب بریم سراغ ابتدای بهار95 سال تحویل95 منزل آقاجونت بودیم.شبش مثل هم...
23 خرداد 1395
1