پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 1 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

هديه های آسموني

هفته 21

1391/10/11 14:27
نویسنده : مامان
1,872 بازدید
اشتراک گذاری

بارداری پارسا:

هفته 21 بارداري من از سه شنبه5 تا دوشنبه11 دی بود..

اين هفته با بابات رفتيم همايش بارداري و شيردهي مخصوص پدران ومادران كه بيمارستان آتيه برگزار ميشد...

تقريبا بقيه خريدهاي سيسمونيتم انجام داديم

هورااااااااااااا خيلي نازن همشونشکلک های ِ هلن

 

  اين هفته يه جورائي خيلي زود گذشت...يعني نفهميدم كي تو هفته 21 بودم!!!تعجب

 روز پنجشنبه رو مرخصي گرفتم و با مامان وخاله رفتيم برات خريد...خلاصه بقيه خورده ريزهاتو خريديم.بسلامتي تقريبا سيسمونيت كامله...پرده  و گهواره مونده و نايلون بگيريم براي داخل كمدها و كشوها

وااااااااااااااااااي چقدر همه وسايلت بامزست...اين لباسهارو كه ميبينم دلم ميره..هي ميگم پارسا جونم پس كي مياي تو لباسهات؟؟متفکر

انشاالله بموقع سالم بدنيا بياي و برامون هميشه سالم و صالح موندگار باشي...

خلاصه كلي لباس خوشگل كوچولو برات خريديم... لباس سايز صفر رو كه نگاه ميكنم انگار ماله عروسكه!!! فروشنده هاميگفتن براي زير 3كيلو هست!!!!!!!!! ولي من تاحالا يكدست بيشتر برات نگرفتم...اصلا نميتونم باور كنم تو انقدر ريزه ميزه بدنيا بياي...نه كه خودم وقتي بدنيا اومدم نزديك4 كيلو بودم!!!حس ميكنم تو به منو باباتم بري بايد ديگه 3 به بالا باشي!!! حالا اگه ريزه ميزه بودي اونموقع برات ميگيريم...ميدوني خداروشكر چون رشدتم خوب بوده والان هربار رفتم سونو ماشاالله يه كم تپلي تر هم بودي ديگه بهم تلقين شده پارساي چين چين توپولوي مامان خواهي بود!!!!!

تصميم دارم بهت شيشه وپستونك اصلا ندم...چون خوشم نمياد بچه همش يه چيزي تو دهنش باشه و از طرفي ميگن رشد فك رو تحت تاثير قرار ميده...ولي همينطوري محض بودنش يه پستونك نوزادي برات گرفتم با دوتا سرشيشه...آخه شيشه هاي بچگي مامانت دست نخورده باقي بود...چون منم بچه بودم ازين چيزها بهم ندادن...گفتم الكيه ديگه بذار همينها باشه...ولي رفتم براش سرشيشه بگيرم فروشنده مونده بود ميگفت الان عمرا ازين جنسها پيدانميشه...اينم شيشه هاي بچگي مامانت:

 

 اما قول بده شيشه پستونك نخواي ها...هي ميوفته زمين كثيف ميشه برات خوب نيست...آفرين پسرخوب حرف گوش كنم!!!

ظهرهم سه تائي نهار رو بيرون خورديم اميدوارم به توهم چسبيده باشه بعدش با بابات رفتيم همايش بيمارستان آتيه كه درمورد شيردهي وبارداري براي پدران ومادران برگزار ميشد

اتفاقا اونجاهم تاكيد كردن شيشه پستونك ممنوع!!! به بابات گفتم من امروز خريدم!!!!!

يكبار خودم چندسال پيش تنهائي رفته بودم ولي اونموقعها براي ديدن دوستهام رفتم و خودم كه هنوز تصميم نداشتم نيني بيارم ولي يادم بود مباحث دكتر روانشناس ونرس بخش نوزادنش خيلي خوبه...

خلاصه اونجا بعضي از دوستان خوبم رو كه همشون نينيهاشون تقريبا هم سن وسال تو هستن و ارديبهشت بدنيا ميان ديدم...تازه يكيشونم براي آقا پارساي گل من يه هديه قشنگ خريد

خاله رها دستت درد نكنه...كي بشه براي پارسا نمايش عروسكي اجرا كنم با اين عروسك خوشگلهاي انگشتي..اينم عكسش:

بعدشم بابات برات يه مدل ديگش رو هم خريد ازهمونجا:

خانم روانشناس كلي صحبتهاي خوب خوب كرد...طي همايش بابات همه ي نكات رو توي كتابي كه داده بودن يادداشت ميكرد...خلاصه جاي سالم نموند ازكتابه انقدر باباي گلت نكته نوشت:

 

 دوتا كتاب آموزشي خوب هم خريديم...تازه آخرشم بهمون گواهينامه حضور در همايش دادن ومن گذاشتم كه توي خاطرات بارداري نگهداريش كنم:

 

 چيزهاي خوبي از بخشهاي شيردهيش ياد گرفتم...مخصوصا اينكه خيلي نكات جديد توش داشت

مثلا ميگفت قديمها براي زردي نيني بهش شيرخشت ميدادند الان فهميدن يه دردي رو خوب ميكنه ولي براي بعدهاي بچه  ضرر داره

ميدوني چون شما بچه ي اول هستي آدم يه كم ميترسه بيشتر!!!چون ماهم پدرمادر كم تجربه اي هستيم ديگه...منكه گاهي ميترسم چطوري بايد بغلت كنم!!!!!!!!!!!!!

بعدشم رفتيم خونه مامان بزرگ بابائيم و اونجاهم كلي آقا پارسا رو تحويل گرفتن و عزيز باهات حرف زد...تو هم يه كم وول زدي ناز كردي!!!!!!!!!

 

 

ديگه جونم برات بگهههههههههههههههه

خيلي شيطون شدي...خيلي وول وول ميزني...گاهي ميگم پارسا جان ننت مراقب خودت باش!!! انقدر وول ميزني نياي بيرون!!!!!!! يه موقعهائي گير ميدي ضربه ميزني پشت سرهم!! هي ميگم خدايا كيسه آبشو پاره نكنه اين بچه ي شيطون بلاي من!

خيلي مراقب خودت باش پسرم...من و بابات خيلي بهت وابسته شديم

 

 

اتفاق خاص ديگه اي نيوفتاد توي اين هفته...يعني خيلي چشم به هم زدني گذشت...نفهميدم چي شد!!!!!!

 

راستي يه بار خواب ديدم تو تازه داري راه ميوفتي...ازين مدلها كه بچه ها اولش ميترسن و تند تند راه ميرن زود برسن يه گوشه...

از بغل من ميخواستي بري بغل بابات...بهت گفتم پارسا بشمر تا ده...ولي تو چون دوست داشتي زود بري گفتي يك دو ده !!!!!بعد تندتند رفتي رسيدي بغل بابات با غش غش خنده!!!!!

بعدش كه همونطوري برگشتي بغل خودم خواستم بگيرم فشارت بدم كه ازخواب پريدم...

يعني يه ضدحالي بوووووووووووووووووود

تو دلم موند بوست كنم!!!!!!

بالشي كه كنارم بود رو عينه ديوونه ها محكم بغل كردم بوس كردم!!!!!!!!!!!ههههههههههههه

ننت خل شد رفت!!!چشمک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بارداری پوریا:

این هفته از بارداری من از دوشنبه13 تایکشنبه19 آذر بود.

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بالاخره اولین روز این هفته جواب کتبی از سلامت تو در آمینوسنتز را دریافت کردیم.آخیشششششششششششششششششششششششششششششش یه باری از روی دوش مامان و بابات برداشته شد.

 

 

 

 

 

 

اينم مشخصات نينيهاي گل درهفته 21 بارداري:

 وزن كودك شما حدود 340 گرم و اندازه او تقريبا 26.6 سانتي متر است. ابروها و پلكهاي او كامل شده اند. و مسلما شما حركتهاي او را احساس مي كنيد. كودك شما به برنامه روزانه و كارهايي كه ممكن است داشته باشيد توجه نمي كند؛ پس اگر هنگامي كه در شب آماده خوابيدن مي شويد او تكان خوردن را آغاز كرد، تعجب نكنيد. اگر شما يك دختر در شكم خود داشته باشيد واژن او كاملا شكل گرفته است هرچند رشد اين اندام تا زمان تولد او ادامه خواهد يافت.

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

لیدا
23 دی 91 2:54
وای من الهی فدای این پسملتو این وسایل نازش بشم الهییییییییییی خاله جون ایشالا به سلامتی از همشون استفاده کنی غیر از شیشه که مامانت خوشش نمیاد پستونک ابزار کاربردی هستش منم زیاد شعار میدادم ولی شاید بهتر باشه بخوری جوجو قلبونت بلم من کی میشه من بیام بیمارستان روی ماهتو ببینم اخه مامانت خیلی حق به گردن من و برسام داره


لیداجونم کار یاد بچه نده!!ههههههههههههههه
لیدا
23 دی 91 2:56
آخییییییییییی منم این برگه رو که بیمارستان اتیه داده دارم چقدر زود گذشت! ببین پسملی چه مامانی داری انقدر به فکرته


دعاكن براي منم زود وبخيروخوشي بگذره اين پارسا گلي بياد بغلم...باز داره كندميشه!!!