پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 1 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

هديه های آسموني

چهل و نهمین هفته زندگی پوریا

1398/1/27 23:00
نویسنده : مامان
278 بازدید
اشتراک گذاری

یکشنبه 26 اسفند:

سیصد وسی و هفتمین روز زندگی پوریای عزیز

امروز جشن پیش دبستانی پسرکم پارسابود.همه کاره ی جشن بچه های پیش دبسانی بودن.همتون عالی بودین.خیلی دوست داشتم ردیف اول بشینم اجرای پسرم را ببینم ولی بارون شدیدی میومد و پوریا راهم میخواستیم بذاریم پیش آقاجون که گریه میکرد و تالحظه آخر شیرمیخواست.خیلی هم دلم میخواست برات گل بخرم وآخرش بهت تقدیم کنم که نشد.خیلی عالی بودی عزیزکم.خدامیدونه وقتی اجرامیکردی چه کیفی میکردم عزیزکم.عاقبت بخیر باشی.مامانجونت هم با ما اومد.

اینم عشق مامان در نقش بز

منم توی مسابقه ی اعصاب سنج شرکن کردم.همیشه در این کار خیلی خوبم ولی خب پاشنه کفشم بلند بود دید نداشتم.نشد دیگه!

در آخر هم از معلمهای پیش دبستانی تقدیر شد و کارنامه ات را گرفتیم و مدرسه بهتون ماهی و سنبل هدیه داد و با سفره هفت سین مدرسه عکس انداختیم.

خیلی خودتم کیف کردی و شارژ بودی.

همه نمره هات خیلی عالی بود

وقتی رسیدم خونه آقاجون اول یه شیرحسابی به پوریا دادم.دلم برات تنگ شده بود عزیزکم

چجوری منو نگاه میکنه!!!

پسرکم امروز دندان نیش بالا سمت چپ را درآورد.مبارکت باشه عزیزکم

-------------------------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه 27 اسفند:

سیصد وسی و هشتمین روز زندگی پوریای عزیز

پسرم داره به داداشش دارومیده

 

آماده سازی هفت سینمون

بچه هام از خستگی دیگه توان نداشتن!بسکه بازی و کار کردیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه 28 اسفند:

سیصد وسی و نهمین روز زندگی پوریای عزیز

فردا روز پدر است و پارساجونم برای باباش نقاشی کشید.البته من صفحه قبلش بهش ایده دادم وبعدخودش تکمیل کرد وکشید و بعدش پیشاپیش جشن عیدباسفره هفت سین گرفتیم و عکس انداختیم ومادو دادیم به هم وخلاصه خوش گذشت.البته پوریاجونم بنظر درحال دندان درآوردن است و بیقرارررررررررررررر

پوریاجونم اصلاهمکاری نمیکرد

 

بعدهم پارسا عیدی دوستش را برد داد.براش سبزه هم انداخته بود

-------------------------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 29 اسفند:

سیصد وچهلمین روز زندگی پوریای عزیز

شب عید امسال منزل عزیزی بودیم و عموهات هم اونجا بودن و دور هم بودیم.هنوز برای پارسا شلواری که مدنظرش بود که مربند بخوره پیدانکرده بودم و باپسرعمو و دخترعموت رفتم و بالاخره خریدم.

قبل تحویل سال همه خوابیدن ومنو پسرم بیدارموندیم خوراکی خوردم وبازی فکری پلیسی انجام دادیم.موقع تحویل سال عمو و بابات هم بیدار شدند.

فردامیخواستیم منزل عزیز برای مامانجونت تولدبگیریم وخودش نمیدونست.برای همین براش نقاشی کشیدی

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 1فروردین:

سیصد وچهل ویکمین روز زندگی پوریای عزیز

پارساجونم چون دیرخوابیده بودصبح نمیتونست بیداربشه ولی پوریاجونم سرحال بود

روز اول عید نهار منزل بابابزرگم بودیم و منو پارسا دوتائی پارک نزدیک خونشون که پارک بازیهای بچگیم بود رفتیم

اینم پوریا ریلکس بغل آقاجونش

و بعدهم تولدمامان جون منزل عزیز ومحبتها و بازیهای برادرانه

تقویمتون راهم به دیوار زده بودند

-------------------------------------------------------------------------------------------------

جمعه 2 فروردین:

سیصد وچهل ودومین روز زندگی پوریای عزیز

پسرم داره در برگه ی یادگاری اولین عید داداشش نقاشی میکشه

-------------------------------------------------------------------------------------------------

شنبه 3فروردین:

سیصد وچهل و سومین روز زندگی پوریای عزیز

مهمانی ما به کرج و سر زدن به اقوام بابا

 

پسندها (3)

نظرات (1)

مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
28 فروردین 98 8:58
عیدتون مبارک انشاالله سال خوبی باشه براتون
مامان
پاسخ
سلام.انشاالله برای شماهم پرخیر و برکت باشه💐