پارساپارسا، تا این لحظه 5 سال و 8 ماه و 16 روز سن دارد
پوریاپوریا، تا این لحظه 9 ماه و 5 روز سن دارد

هديه های آسموني

سی و نهمین هفته زندگی پوریا

1397/10/12 22:57
نویسنده : مامان
194 بازدید
اشتراک گذاری

یکشنبه ۱۶ دی:

دویست و شصت و پنجمین روز زندگی پوریای عزیز

عاشق اینی که از دستمون فرار کنی.فقط کافیه بگیم وایسا ببینم!

با روروئک باشی هم بدوبدو فرارمیکنی

سعی میکنم اگر ده دقیقه هم پوریا طی روز میخوابه اون زمان را با پارساجونم بازی کنم

واقعا حفظ کردنیهاتون خیلی زیاده.گاهی منم خسته میشم.یه تنفس باید بدن!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه ۱۷ دی:

دویست و شصت و ششمین روز زندگی پوریای عزیز

دیشب پوریا تقریبا هر 20دقیقه بیدارمیشد.گاهی وقتی بیدارمیشم تپش قلب شدید میگیرم و توی قفسه سینم بشدت ناراحت میشه.خیلی کم خوابی بده.انقدر بلندمیشم و روی مبل مینشینم و راه میرم و...که وقتی صبح میخوام رسما بلند بشم انگار تازه شبه!!بسکه همه جام درد میکنه و خسته وکوفتم.چندین روز بود حمام هم نرفته بودم.موهام چسبیده بود به هم.به سختی این روزهارو میگذرونم.بدیش اینه که هیچی هم نمیتونم بابت آلرژی پوریابخورم.انقدر تاصبح شیرمیخوره ازضعف میخوام بیوفتم!!

امروز صبح مامانم اومد خونمون.فقط پوریارو دادم بهش و رفتم تو رختخواب.بااینکه انقدر خسته بودم ولی ازخستگی خوابم نمیبرد و یکساعتی غلتیدم!!

تا یک خواب بودم حدود3ساعت.بیهوش بودم انگار.بعدشم مستقیم رفتم حمام و مامان برام یه حلوا و کاچی درست کرد حداقل شبها بیدارم بخورم چپه نشم.یه کم سرحال شدم.شکرخدا

 

 

دوشنبه هاخمیربازی دارید

 

امروز برای معاینه ی چشمتون اومده بودند

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه۱۸ دی:

دویست و شصت و هفتمین روز زندگی پوریای عزیز

پارساجون خودش لباسهای مدرسه اش را میپوشه.بدون هیچ کمکی از من

هرجا پارسا بره پوریا مثل جوجه اردک دنبالشه

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه ۱۹دی:

دویست و شصت و هشتمین روز زندگی پوریای عزیز

امروز وقت دندانپزشکی داشتم.یه دندانم به عصب رسیده بود بعدش رفتم مدرسه دنبال پارسا و باهم رفتیم هدیه ی یادگرفتن نماز را برات خریدم.چندماهه ماشین مکویین میخوای و برات شرط گذاشته بودم که نماز دورکعتی را یادبگیری.از درسهای مدرسه ات هم بود البته.

کلی معلمتون ازت تعریف کرد.گفت ارزشیابیهاتون هم تمام شده و همه را مثل بقیه خیلی عالی شدی.میگفت هوش ریاضیش خیلی خوبه.همیشه سوره حفظیها را اول تو حفظ میشی و بعدچندهفته بقیه بچه های کلاس.امروز معلمتون بدون اینکه بدونه حفظ شدی یانه طبق روال همیشه بهت گفته بیا آیه الکرسی رابخون بچه ها ببینن سخت نیست.شکرخدا باهات کارکرده بودم بچم ازحفظ تا علی العظیم خوانده بود.البته فعلاهم مد نظرشون همین مقدار بوده.دوستت بهم میگفت فقط پارسا بلد بود.

 

 

فدای پارسابشه مادرششششششششششششش

 

 

بعد هم رفتیم منزل آقاجون

این هم پسرم درحال حل کردن پیک.

شب پارسا منزل آقاجونش موند

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه ۲۰ دی:

دویست و شصت و نهمین روز زندگی پوریای عزیز

بااینکه شبهاخیلی بدمیخوابی روزهم نمیخوابی.ولی اینسری فکرکنم اثرات داروهای دندانپزشکی من بود که باعث شد چندساعتی توی روز بخوابی

بعدازظهر منزل باباجونی رفتیم.پارسا باهدایای جدیدش مشغول بازی شد والبته گوشی بازی.پوریای عزیزم هم که هرلحظه دنبال سرگرمیهای جدید.ای تنوع طلب!!

شکر خدا حال عزیزی خیلی بهتر شده.خدایا شکرتتتتتتتتتتتتت

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جمعه ۲۱ دی:

دویست و هفتادمین روز زندگی پوریای عزیز

دیشب خیلی بیقرار بودی پوریاجونم.وقتی رفتم توی رختخواب بشدن زانوهام و آرنجهام درد میکرد.مفصلهام خیلی دردمیکنن.سیاتیکم هم عود کرده متاسفانه.انقدر بیدار میشدی که بهتر دیدم که نخوابم تااینکه هر یه ربع بیدار بشم.ساعت 2بود تصمیم گرفتم اصلا نگاهت نکنم وخودم را به خواب بزنم بلکه بخوابی.هی زدی توی صورتم هی گوشوارم را کشیدی.خودمو به خواب زدم.بعد بلند شدی لپم را بوس کردی.واااااااااااااااااااای که چقدر مزه داد.دیگه طاقت نیاوردم بلند شدم بوست کردم و سرت را نوازش کردم.ای ناقلا خوب بلدی چیکار کنیها!خستگیم در رفت واقعا.یعنی میفهمی مامان داغونم؟؟!!!

نصف شبی شکمت هم کار کرد.واقعا توان تعویضت را نداشتم.خواستم بابا را بیدارکنم کمکم کنه دلم نیومد.بنده خدا چندین روزه سرماخورده.ولی بعد تعویضت انقدر غرغر کردی که بیدارش کردی و دیگه بابا نگهت داشت ومن رفتم خوابیدم.واقعا در توانم نبود بیداربمونم.فقط گاهی میاوردت شیرت بدم و باز میبردت.خدا خیرش بده

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شنبه ۲۲ دی:

دویست و هفتاد و یکمین روز زندگی پوریای عزیز

نظرات (10) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)⚛✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)⚛
13 دی 97 6:57
عکس گل پسرمونو نذاشتید یا واسه من لود نشد؟
مامان
پاسخ
سلام حجم عکسهازیاد بود با گوشی نشد بذارم.در اولین فرصت با لپتاپ کاهش حجم میدم میذارم.لطف داریدددددگل
مامان پریمامان پری
13 دی 97 9:35
گل
مامان
پاسخ
گلگلممنون
زهراجهانگیرزهراجهانگیر
17 دی 97 15:26
خدا حفظشون کنه 😗😗😗
مامان
پاسخ
سلام.خدا عزیزان شمارا درپناه خودش نگهدار باشه
مامان عسلمامان عسل
18 دی 97 8:22
خداحفظشون کنه..انشالله همیشه درپناه حق دور از چشم بدان..و پسرایی باهوش و حرف گوش کن درراه امام زمان باشن...و توی زندگی جز موفقیعت و خوشبختی و همیشه سلامتی تندرستی چیزی کسب نکنن و افتخاراتی محکم برای پدر و مادر مهربانشون باشن..
مامان
پاسخ
سلام.ممنوووووووووووووووووووووووووووووون از دعاهای خیر شما.بهترینها برای شما و عزیزانتون باشه انشااللهگل
seli1370seli1370
19 دی 97 20:14
خدا حفظشون کنه
مامان
پاسخ
سلام.سلامت باشید
تارا تارا
20 دی 97 12:57
عزیزم خدا حفظش کنه همسن پسرک منه خیلی خوشمزه ان بوس
مامان
پاسخ
سلام.خدا گل پسر شماراهم حفظ کنهگل
مامان شقایقℒℴѵℯمامان شقایقℒℴѵℯ
20 دی 97 23:58
ای جانم خدا حفظ کنه فرشته های نازتون رو😙
مامان
پاسخ
سلام.ممنون از دعای خیرتونگل
مامان ملیحهمامان ملیحه
22 دی 97 8:50
گل
مامان
پاسخ
گلگل
مامان عفیفهمامان عفیفه
22 دی 97 9:21
خدا حفظ کنه این گل پسرا رو
دختر منم کارای پیش دبستانی رفتنش رو خودش انجام میده شکر خدا
مامان
پاسخ
سلام.آفرین به این بچه های گلگل
بانوی طلبهبانوی طلبه
22 دی 97 9:28
سلام
با وب دخترم عفیفه بانو پیگیر وبتون هستم دوست عزیز.
مامان
پاسخ
سلام.وبلاگ خوبی داریدگل
1