پارساپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره
پوریاپوریا، تا این لحظه: 1 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

هديه های آسموني

سی و دومین هفته زندگی پوریا

  یکشنبه 27 آبان: دویست و شانزدهمین روز زندگی پوریای عزیز   پوریااااااااااااااااااااااااااا عشقه دوربینه خوش خنده ی  مامان پسرم پارسا امروز تسبیحات اربعه را یادگرفت وقتی عکسهات را میبینم که با همسنهات مشغولی حسابی کیف میکنم آخیشششششششش کاردستی ماهیت پیدا شد و خوشحالی ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 28 آبان: دویست و هفدهمین روز زندگی پوریای عزیز پسرم شعر 14 معصوم را یه شکل دیگه حفظ بود هی با این قاطی میکنه.نصفی از اون میخونه نصفی ازین! امروز تولد دوست...
23 آبان 1397

سی و یکمین هفته زندگی پوریا

  یکشنبه 20 آبان: دویست و نهمین روز زندگی پوریای عزیز امروز پسرم اذان یاد گرفت.آفرینننننننننننن سوره کوثر را هم از قبل حفظ بودی ولی از وسطش با سوره فتح گاهی قاطی میکنی   اینم گل پسر دوستم.امروز دیدنش رفتم.پارساهم دوست داشت بیاد ولی نذاشتن و براش عکس گرفتم   ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 21 آبان: دویست و دهمین روز زندگی پوریای عزیز امروز صبح با ذوق درست کردن ساعتمون بیدارت کردم.البته بابا درست کرده بود ولی باطری اش را درآوردم باز درستش کنی وتنظیمش کنی.آخه از دیشب بهت قول داده بودم.خیری ش...
23 آبان 1397

سی امین هفته زندگی پوریا

  یکشنبه 13 آبان: دویست و دومین روز زندگی پوریای عزیز   پسر عزیزممممممممممممم باورم نمیشه دانش آموزی عشق کوچولوی مامان روزت مبارک نفسم.خیلی دلم میخواست امروز ببرمت بیرون ولی حالم روبراه نبود.انشاالله فردا میریم منزل آقاجونت و پوریا را میذارم و بیرون میریم باهم. اینم ذکر دیگری از نماز که عزیز مامان امروز یادگرفت   همیشه روزهای یکشنبه که مدرسه بهتون غذا ماکارونی میده دیگه من نهار برات نمیذارم.سیب زمینی سرخ میکنم و خوراکی میذارم.امروز باکلی ذوق برای جشن روز دانش آموز برات خوراکی چیده بودم که متوجه شدم متاسفانه دوستت سر کلاس هولت داده و سرت خورده به پایه میز و ورم کرده.انقدرم ماشاالله...
10 آبان 1397

بیست و نهمین هفته زندگی پوریا

       یکشنبه 6 آبان: صد و نود وپنجمین روز زندگی پوریای عزیز   فدای این روحیه ی شادت بشم پوریاجونم   ای پوریا! ای پوریا! من بهت غذا میدم نمیخوری هی روتو میکنی اونور با لبهای فشرده که نکنه قاشق بذارم توی دهانت. بعد داداشت براحتی بهت غذا میده دهنتو باز میکنی.دکتردیروز میگفت تو هی بهش چیزای بدمزه دادی نمیخوره! حتی وقتی با پارسا بازی میکنم پوریا میخنده و کیف میکنه.پارساهمیشه دست داداشش هم اسباب بازیهاشو میده     -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------...
6 آبان 1397
1